روزانه
بدون عنوان
پنجشنبه 19 تیرماه بود ساعت 9 از خواب بیدار شدم دیدم خانومی کمی تب داره ، کلافه بودی بهت استامینوفن دادم گفتم شاید برا دندونانت باشه .گذشت تا شد شنبه اما هنوز سارینا جونم تب داشت دیگه تبت رسید به 39 درجه مظلومانه من و نگاه می کردی و با چشمای نازت فقط بغل مامان و می طلبیدی بعدازظهر شنبه بردمت دکتر . همونجا یه درمان سرپایی کردند و آزمایش دادند . وای از این آزمایش مامان بمیره برات عزیزم اونقدر تو آزمایشگاه گریه کرد ی تا بیحال شدی داشتم سکته میکردم بابا مجتبی رو دیگه نگو از ناراحتی نزدیک بود با تو گریه کنه خلاصه این آزمایش لعنتی رو گرفتند اومدیم خانه مامان مهناز دکتر گفت فقط استامینوفن بده اگه تب د...
نویسنده :
مامان ساناز
14:08
یک کاردستی قشنگ
عزیزتر از جون ، دختر شیرینم این کاردستی رو برات میذارم تو وبلاگت تا بعدا هم خودت ازش استفاده کنی هم دوستایی که به وبلاگت سر می زنن. برا درست کردن این کاردستی به مقوا ، چسب مایع، کاغذ رنگی و تعدادی دکمه رنگی نیاز داریم . در طرح کاردستی قایق از اشکال هندسی دایره و مستطیل و مثلث استفاده شده. ابتدا با کاغذ رنگی زیر بدنه و بادبانها ی قایق را می چسبانیم و بعد سطح کار را با دکمه های هم رنگ می پوشانیم به همین سادگی یه کاردستی قشنگ درست می کنیم . ...
نویسنده :
مامان ساناز
11:36
یک ایده عکاسی در جشن تولد
برای این ایده ساده و جالب با مواد طبیعی عدد سال تولد کودک را به اندازه بزرگ روی چمن ها درست کنید و کنار کودک عکس بگیرید. برای متولدین بهار و تابستان از گل ها برای متولدین پائیز از برگ های خشک برای متولدین زمستان میوه های درخت کاج ...
نویسنده :
مامان ساناز
9:55
لالایی
لالا لالا گل ریحون دوتا فال و دوتا فنجون توی فنجون تو لیلی تو خط فال من مجنون لالا لالا گل خشخاش  ...
نویسنده :
مامان ساناز
13:22
7ماهگی سارینا جونم
سارینا جونم 7 ماهه شد هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دختر دردانه من ، نمی تونم بگم این لحظه هایت چقدر زیباست . نمی دونی چه لذتی داره بزرگتر شدنت. توی این ماه شیطونیهایت بیشتر شده دیگه می خوای حرف بزنی وقتی داری بازی می کنی اینقدر ادد مدد می کنی که بیا و ببین . دستتو به میز می گیری و بلند می شی. این دورانتو خیلی دوست دارم اما 8 ساعت که پیشت نیستم وقتی که میام دوست دارم همش بغلت کنم اما بازم زیاد وقت این کار رو ندارم ولی با ا ین حال کلی با هم بازی می کنیم و تو غش خنده...
نویسنده :
مامان ساناز
9:33
سارینا قشنگه
دختر زیبای من دیروز 10/04/1393 وقتی رفتم خونه طبق معمول تا من و دیدی کلی دست و پا زدی تا بیایی بغلم ، همه خستگیم در می ره وقتی این کار رو میکنی. مامان مهناز گفت سارینا دستشو میگیره به مبل و میز بلند میشه وقتی می خوای بلند شی اول رو دو زانو وامیستی بعد با کلی تلاش رو پاهای تپل مپلت وا میستی. خیلی کیف کردم وقتی یه کار جدید انجام میدی من در پوست خودم نمیگنجم . خیلی کارهات بامزه ست . دوسسسسست دارم عسیسم ...
نویسنده :
مامان ساناز
12:09
اندر حکایات شیطنتهای سارینا قشنگه
سارینا قشنگه از وقتی چهار دست و پا راه میره عاشق اینه که بدوی زیر مبل یا میز نهار خوری یا اینکه روی سرامیکها خودش و لیز بده از این خنده قشنگش هم معلومه چقدر از این کار کیف میکنه ...
نویسنده :
مامان ساناز
12:31
غذا خوردن سارینا
سارینا خانم هر یه قاشق سوپ که می خوره قیافش این شکلی می شه الهی مامان فدات شه عزیز دلم ! همه دوست دارن بهت غذا بدن بخصوص خاله زهر ه تا می خوام بهت غذا بدم میاد و میگه تو رو خدا بده من بهش غذا بدم آدم اشتهاش باز می شه به سارینا غذا میده فرنی و خیلی دوست داری وقتی کاسه اش رو می بینی دسته پا میزنی مهلت نمیدی تا پیش بند ببندم نوش جونت عزیزم ...
نویسنده :
مامان ساناز
12:26










