ساریناسارینا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

سارینا فرشته آسمونی مامان و بابا

بدون عنوان

پنجشنبه 19 تیرماه بود ساعت 9  از خواب بیدار شدم دیدم خانومی کمی تب داره ، کلافه بودی بهت استامینوفن دادم گفتم شاید برا دندونانت باشه .گذشت تا شد شنبه اما هنوز  سارینا جونم تب داشت دیگه تبت رسید به 39 درجه  مظلومانه من و نگاه می کردی و با چشمای نازت فقط بغل مامان و می طلبیدی بعدازظهر شنبه بردمت دکتر . همونجا یه درمان سرپایی کردند و آزمایش دادند . وای از این آزمایش مامان بمیره برات عزیزم   اونقدر تو آزمایشگاه گریه کرد ی تا بیحال شدی داشتم سکته میکردم  بابا مجتبی رو دیگه نگو از ناراحتی نزدیک بود با تو گریه کنه خلاصه این آزمایش لعنتی رو گرفتند اومدیم  خانه مامان مهناز دکتر گفت فقط استامینوفن بده اگه تب د...
25 تير 1393

یک کاردستی قشنگ

عزیزتر از جون ، دختر  شیرینم  این کاردستی رو برات میذارم تو وبلاگت تا بعدا هم خودت ازش استفاده کنی هم دوستایی که به وبلاگت سر    می زنن. برا درست کردن این کاردستی به مقوا ، چسب مایع، کاغذ رنگی و تعدادی دکمه رنگی نیاز داریم . در طرح کاردستی قایق از اشکال هندسی دایره و مستطیل و مثلث استفاده شده. ابتدا با کاغذ رنگی زیر بدنه و بادبانها ی قایق را می چسبانیم و بعد سطح کار را با دکمه های هم رنگ می پوشانیم به همین سادگی یه کاردستی قشنگ درست می کنیم .       ...
21 تير 1393

یک ایده عکاسی در جشن تولد

برای این ایده ساده و جالب با مواد طبیعی عدد سال تولد کودک را به اندازه بزرگ روی چمن ها درست کنید و کنار کودک عکس بگیرید. برای متولدین بهار و تابستان از گل ها برای متولدین پائیز از برگ های خشک برای متولدین زمستان میوه های درخت کاج ...
18 تير 1393

لالایی

لالا لالا گل ریحون                                دوتا فال و دوتا فنجون   توی فنجون تو لیلی                                 تو خط فال من مجنون   لالا لالا گل خشخاش                         ...
17 تير 1393

7ماهگی سارینا جونم

سارینا جونم 7 ماهه شد                      هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دختر دردانه من ، نمی تونم بگم این لحظه هایت چقدر زیباست . نمی دونی چه لذتی داره بزرگتر شدنت. توی این ماه شیطونیهایت بیشتر شده دیگه می خوای حرف بزنی وقتی داری بازی می کنی اینقدر ادد مدد می کنی که بیا و ببین . دستتو به میز می گیری و بلند می شی. این دورانتو خیلی دوست دارم اما 8 ساعت که پیشت نیستم وقتی که میام دوست دارم همش بغلت کنم اما بازم زیاد وقت این کار رو ندارم   ولی با ا ین حال کلی با هم بازی می کنیم و تو غش خنده...
16 تير 1393

سارینا قشنگه

دختر زیبای من دیروز 10/04/1393 وقتی رفتم خونه طبق معمول تا من و دیدی کلی دست و پا زدی تا بیایی بغلم ، همه خستگیم در می ره  وقتی این کار رو میکنی. مامان مهناز گفت سارینا دستشو میگیره به مبل و میز بلند میشه  وقتی می خوای بلند شی اول رو دو زانو وامیستی بعد با کلی تلاش رو پاهای تپل مپلت وا میستی. خیلی کیف کردم وقتی یه کار جدید انجام میدی من در پوست خودم نمیگنجم . خیلی کارهات بامزه ست . دوسسسسست دارم عسیسم ...
11 تير 1393

غذا خوردن سارینا

سارینا خانم هر یه قاشق سوپ که می خوره قیافش این شکلی می شه    الهی مامان فدات شه عزیز دلم  ! همه دوست دارن بهت غذا بدن بخصوص خاله زهر ه تا می خوام بهت غذا بدم میاد و میگه تو رو خدا بده من بهش غذا بدم  آدم اشتهاش باز می شه به سارینا غذا میده  فرنی و خیلی دوست داری وقتی کاسه اش رو می بینی دسته پا میزنی مهلت نمیدی تا پیش بند ببندم  نوش جونت عزیزم ...
10 تير 1393